|
آیت عشق در دفتر عقل
|
||
اول اردیبهشت ماه مصادف بود با روز بزرگداشت شیخ اجل سعدی، که امروزه در میان اهل فضل بیشتر به منزله شاعری سترگ و ادیبی توانا شناخته شده است و به سعدی بیشتر نگاه ادیبی فرزانه دارند نه عارفی بلندمرتبه، آنگونه که مثلا نسبت به مولانا و عطار و تا حدودی حافظ دارند، اما از آن سو، سعدی را بسیاری از اهل عرفان جز عرفای طراز اول ما می دانند برای مثال نگاه کنید به آثار دکتر الهی قمشه ای، دکتر سعید حمیدیان و یا دکتر نصرالله پورجوادی در باب سعدی، حال آیا به راستی سعدی در زمره عرفا بود یا تنها ادیبی بود توانا که ارزشش تنها در قدرت زبان و نحوه بیان است؟
در اینکه سعدی یکی از بزرگترین ادیبان نه تنها ادب فارسی بلکه تاریخ ادبیات جهان است شکی نیست و مطلبی نیست که کسی تا به حال درموردش چون و چرا کرده باشد اما در باب عرفان سعدی چه می توان گفت ؟ برای پاسخ به این سوال دو راه اساسی وجود دارد: راه اول رجوع به تاریخ است و اینکه ببینیم سعدی را در زمان خودش چگونه می شناخته اند؟ راه دوم رجوع به آثار اوست تا ببینیم آیا سخن او از جنس سخن عرفا هست یا نه؟ در مورد دوم کارهای اندک اما درخور توجهی انجام شده است از جمله دکتر الهی قمشه ای مقاله ارزشمندی دارند درباب سعدی در مجموعه مقالات خود، یا دکتر نصرالله پورجوادی در مقاله ای با عنوان سعدی و احمد غزالی، موارد مشابهت آثار سعدی با سوانح غزالی را که از آثار اساسی عرفان نظری است را کاویده است، همینطور دکتر حمیدیان از اساتید عرفان اسلامی در مقاله شعر سعدی، عاشقانه یا عارفانه به این موضوع پرداخته است که علاقه مندان خود می توانند به آنها رجوع کنند و بنده در اینجا تنها به آوردن چند بیت از آثار خود سعدی اکتفا می کنم که خود گویای مرتبه او در عرفان است:
رفيقان چشم ظاهربين بدوزيد / كه ما را در ميان سري است
مكتوم
همه عالم گر اين صورت ببينند / كسي اين معني نخواهد كرد معلوم
چنان سوزم كه خامانم نبينند/ نداند تندرست احوال محموم
اما وقتی به تاریخ مراجعه می کنیم می بینیم در زمان خودش و در تاریخ، سعدی را بیشتر عارفی صوفی می دیدند تا شاعری عاشق، برای مثال وقتي ما به كتاب شدّالازار جنيد شيرازي كه حدود يك قرن پس از فوت سعدي تأليف شده يا به نفحاتالانس عبدالرحمان جامي در اوایل قرن نهم که در آن شرح حال بزرگان عرفان آمده، رجوع ميكنيم، ميبينيم كه هر دو نويسنده نام شيخ مشرف الدينمصلح بن عبدالله سعدي شيرازي را در زمره عرفا و صوفيان ذكر كرده و به جاي اين كه از كتابهاي گلستانو بوستان او سخن گويند، در وصف او گفتهاند كه "از افاضل صوفيه بود و از مجاوران بقعه شريف شيخابوعبدالله خفيف" و درباره كمالات او گفتهاند كه "از علوم بهرهاي تمام داشت و خضر را عليهالسلام ديده بود".
قطعا جنید شیرازی و یا به خصوص عبدالرحمان جامی که خود هم در شعر و هم در عرفان از بزرگان تاریخ ماست بر عظمت شاعری سعدی واقف بودند. اتفاقا سعدی از معدود شعرایی است که در زمان حیاتش شهرتش جهانگیر بوده است. اما همانطور که دکتر پورجوادی در مقاله "سعدی و احمد غزالی" اشاره می کند سعدی حرفه اش شاعری نبود بلکه شغل او وعظ كردن و مجلس گفتن و ارشاد نمودن خلق بود و تربيت خود اوتربيت صوفيانه بود. وي مدّتي در نظاميه بغداد درس خوانده بود، جايي كه قبلاً حجتالاسلام محمد غزالي و برادرش احمد غزالي تدريس كرده بودند. در بغداد به محضر بزرگی چون شهاب الدین سهرودی رسیده بود و به او دست ارادت داده بود و تا آخر عمر در شیراز شیخ طریقه سهروردیه در آن منطقه بود. دکتر پورجوادی می نویسد: " سعدي البته با فرهنگ صوفيانه زمان خود نيز به خوبي آشنايي داشت و نكات عرفاني و صوفيانهاي كه در آثار او هست و همچنينحكايتهايي كه از مشايخ معروف صوفيه مانند بايزيد بسطامي و معروف كرخي و جنيد بغدادي و شبلي وعبدالقادر گيلاني در گلستان و بوستان نقل كرده است، اين مطلب را به وضوح نشان ميدهد. اين شواهد وشواهد ديگري كه ما به آنها اشاره خواهيم كرد همه حكايت از اين دارد كه سعدي از تعليم و تربيت صوفيانهايبهره برده و اين روحيه صوفيانه نيز در آثار او، نه تنها در گلستان و بوستان، بلكه در غزليات و رباعيات، ونيز در رسائل او منعكس شده است."
یکی دیگر از این نشانه های تاریخی را در ارتباط سعید سیف فرغانی از عرفای بزرگ جهان اسلام و همدوره سعدی با شیخ اجل سعدی می توان جستجو کرد، سیف فرغانی از عرفای مشهور جهان اسلام است که شرح او بر تائیه ابن فارض با نام مشارق الدراری هنوز به عنوان یکی از مراجع عرفان نظری تدریس می شود، شادروان دکتر ذبیح الله صفا در مقدمه دیوان اشعار سیف فرغانی درباره او می نویسد: "سراسر ديوان سيف حكايت از صوفيي صافي و وارسته ميكند كه دوران رياضت و مجاهدت را طي كرده و در زمرۀ مشايخ زمان درآمده باشد. توصيف محمدبن علي كاتب آقسرايي، محرر ديوان او كه از وي با عنوان سيدالمشايخ والمحققين ياد كرده، نشاندهندۀ همين حقيقت است". حال این عارف بلند مرتبه که همعصر سعدی هم هست زانوی تلمذ و ارادت در برابر سعدی بر زمین می ساید و چندین قصیده در مدح او می سراید از جمله یکی از آنها را اینگونه آغاز می کند:
قصيده اول با عنوان: كتب الي الشيخ العارف سعدي الشيرازي
نميدانم
كه چون باشد به معدن زر فرستادن
به دريا قطره آوردن به كان گوهر فرستادن
شبي
بيفكر اين قطعه بگفتم در ثناي تو
وليكن روزها كردم تأمل در فرستادن
مرا
از غايت شوقت نيامد در دل اين معني
كه آب پارگين نتوان سوي كوثر فرستادن
مرا
آهن در آتش بود از شوقت، ندانستم
كه مس از ابلهي باشد به كان زر فرستادن
چو
بلبل در فراق گل از اين انديشه خاموشم
كه بانگ زاغ چون شايد به خنياگر فرستادن
حديث
شعر منگفتن به پيش طبع چون آبت
به آتشگاه زردشت است خاكستر فرستادن
تو
كشورگير آفاقي و شعرِ تو، تو را لشكر
چنين لشكر تو را زيبد به هر كشور فرستادن
چوچيزينيست
در دستم كه حضرت را سزا باشد
ز بهر خدمت پايت بخواهم سر فرستادن
سعادت
ميكند سعيي كه با شيرازم اندازد
ولكن خاك را نتوان به گردون بر فرستادن ...
علاقه مندان می توانند برای اطلاعات بیشتر در این باره به مقاله ارزشمند "آوازه سعدی در قرن هفتم" اثر دکتر اکبر نحوی رجوع کنند.
بنابراین خلاصه آنکه اگر بخواهیم به لحاظ تاریخی به سعدی بنگریم او را عارفی کامل می بینیم که عرفا همعصر او همگی او را به عنوان عارف قبول داشته اند.
بیش از آن مجال نیست که در این نوشته به همه ابعاد تاریخی یا محتوایی عرفان سعدی اشاره کنم که خود موضوع رساله ای است مستقل، لذا شایسته است که با کلام آسمانی شیخ مطلب را به پایان برسانم که درباره عشق قدسی خود که جوهره عرفان است می گوید:
" پيشازآب و گل من در دل من مهر تو بود ......با خود آوردم از آنجا نه به خود بربستم"
|
|