|
آیت عشق در دفتر عقل
|
||
خدمت آموزگار بزرگ اخلاق و حکمت حضرت شیخ اجل سعدی شیرازی
جناب شیخ از شما چه پنهان در عید امسال رسانه ای پر مخاطب چون بی بی سی برنامه ای ساخته است با عنوان شیرازه که هر بار با دعوت از تنی چند از کارشناسان !!! به تحلیل اندیشه و طرز فکر و مرام زندگی حضرتعالی در موضوعات مختلف می پردازد. چند وقت پیش به موضوع عشق در نگاه شما پرداخته بودند با دعوت از چند استاد صاحب نظر!!! از استاد ادبیات گرفته تا استاد فلسفه و حتی روشنفکر به اصطلاح دینی تا مفهوم عشق به زیبایی را از نگاه شما بررسی کنند.
این طیف افراد ناهمگون با تخصص های مختلف که غالبا در کمتر مساله ای با هم توافق دارند اینبار همگی بر سر شما به توافق رسیدند و آن اینکه شما که معلم اخلاق ایران زمین بوده اید و به دلیل رفعت مقامتان پدران ما شما را با لقب شیخ اجل نامیده اند معاذ الله دارای انحراف جنسی بوده اید و با کودکان و افراد نابالغ رابطه داشته اید و آشکارا چنین رابطه ای را نیز توصیه کرده اید. همین شمایی که تا چند ده سال پیش که مدارس مدرن در ایران نبود و کتابهای دوران ابتدایی تالیف نشده بود کودکان آن دوران که اکنون پدر بزرگها و مادربزرگهای ما هستند در مکتب خانه ها بعد از قرآن کتاب های شما را فرا می گرفتند و توصیه های شما را الگوی اخلاقی زندگی خود می کردند.
اما جناب شیخ می دانید طنز داستان کجاست؟ اینکه همه این مطالب و کشفیات عمیق را این بزرگواران نه از داده های تاریخی بلکه از درون همین اشعار عاشقانه شما کشف کرده اند که بیش از هفتصد سال به عنوان مهمترین کتاب اخلاقی در فرهنگ ایرانی شناخته می شوند آن هم در کدام فرهنگ؟ در فرهنگی که تا همین اواخر به شدت رنگ و صبغه دینی هم داشته است و جالب اینکه هیچ کدام هم از این بزرگواران و کارشناسان و تهیه کنندگان محترم برنامه از خودش نپرسید چطور در چنین فضایی و جامعه ای فردی که به راحتی همگی شما متفق القول و به وضوح فساد اخلاقی او را از اشعارش تشخیص می دهید و حتی خواندن کتاب او را از این جهت مضر می دانید تا به حال و قبل از شما بزرگواران به چنین اتهامی متهم نشده است؟ آن هم در جامعه ای که کوچکترین حرکت خلاف شرعی را تاب نمی آورد و حلاج را به دلیل گفتن یک جمله کفرآمیز بر دار می کشد؟
آخر از بخت بد این کارشناسان عزیز این اشعار در خود زمان حیات سعدی شهره عام و خاص بوده است و در اقصی نقاط دنیا مشهور بوده اما چنان که از تاریخ بر می آید همه روحانیون و علمای آن زمان به سعدی به دیده تکریم نگاه می کردند به گونه ای که حتی گفته شده بزرگی چون مولانا با بعضی از غزلیات او هفته ها سماع می کرده است.
آخر چطور ممکن است در یک جامعه به شدت سنتی و مذهبی، فردی اینچنین آشکارا در اشعارش و کلماتش اعتراف به فساد جنسی خود کند بعد همچنان نه تنها راست راست در شهر راه برود بلکه شیخ شهر باشد و مردمان نمازشان را به او اقتدا کنند و او در مسجد شهری به بزرگی شیراز برای مردم بالای منبر برود و وعظ بگوید؟ چطور این همه عارف و فقیه و فیلسوف مسلمان در طول این چند قرن همگی وقتی این اشعار و کلمات را خوانده اند و بسیاری نه تنها فقط خوانده اند بلکه همه بوستان و گلستان او را از حفظ هم بوده اند هیچکدام در مقام معنوی و روحانی او شک نکرده است و تمام بزرگانی که بعد او آمده اند همگی او را به بزرگی ستوده اند؟ چطور چنین راز بزرگی در چنین جامعه به شدت متشرع و مقید به دیانت و آن هم مقید به ظاهر دیانت، سر بر مهر می ماند و این اساتید محترم آن را از پس سالیان کشف می کنند؟ به قول استاد احمد بهشتی شیرازی آخر در ایران بر سر گور کدام شرابخوار فاسد فاسقی مناره برپاست که حافظ و سعدی دومی آنها باشند؟
جناب شیخ اجل ما را ببخشید نه فقط به خاطر اینکه می بینید به راحتی چنین تهمت بزرگی را بر شما می نهیم بلکه به خاطر اینکه بعد چنین برنامه ای صدای اعتراضی هم از کسی در نمی آید و اهالی علم و فضل در کشوری که فرهنگ و اخلاقش را مدیون شماست خون نمی گریند و فریاد نمی زنند. یک وقت فکر نکنید در همه چیز همینقدر بی خیالیم و به راحتی از کنارش عبور می کنیم نه، بگذارید جو روشنفکریمان اقتضا کند و لایک های فیس بوک هم همراهی کند برای بی احترامی به یک سگ یا گربه راهپیمایی اعتراضی می کنیم یا برای درگذشت رییس فقید یک شرکت آمریکایی یک هفته عزاداری می کنیم و سیاه می پوشیم، کلا آنقدرها هم که تصور کنید ملت بی خیالی نیستیم اما چه کنیم جناب شیخ که بضاعتمان همین است.
آخر می دانید تقصیر خودمان که نیست بلکه زمانه ما به تعبیر مارتین هایدگر زمانه عسرت است. از زمانه ای که خدایان قدیم در آن مرده اند و خدایان جدید هنوز متولد نشده اند چه انتظاری دارید؟ در اینجا هیچ چیزی سر جایش نیست پس در چنین دورانی ما باید از فهم کلام شما و امثال شما بسیار دور باشیم، ما متعلق به دورانی هستیم که نه تنها فکر نمی کنیم بلکه درنگ هم نمی کنیم نه تنها درنگ نمی کنیم که حتی سوال هم می کنیم چون اصلا مساله و ذغذغه نداریم که سوال داشته باشیم، ما نه ضیافت افلاطون را خوانده ایم نه اشارات و تنبیهات ابن سینا را نه اسفار ملاصدار را تا بدانیم منظور امثال شما از عشق چیست، ما اگر درباره عشق فکر کنیم تحت سیطره فروید هستیم آنهم نه به صورت خودآگاه بلکه ناخودآگاه، یعنی آنقدر هم محقق و اهل مطالعه و تفکر جدی نیستیم که فروید را دقیق خوانده باشیم و در آن تامل کرده باشیم بلکه ناخودآگاه به دلیل سیطره فروید بر دوران مدرن ما هم فرویدی فکر می کنیم و تصور می کنیم که هر جا سخن از عشق است لاجرم پای غریزه جنسی هم در میان است.
تفكر رايج و غفلت معاصر آنچنان بر همه ما مستولي است كه از آن خلاصي آسان نيست این است که به عالم بحث و نظر هم که می آییم حاصل تحقیق محققانمان فساد جنسی شما و همجنس گرایی شمس و مولانا می شود که به تعبير مرحوم جمالزاده ، پراكنده گويي بر اساس "خودميسم"نتيجه اش جز اين نيست.
این همه برای این است که فکر کردن و اندیشیدن زمان می خواهد و درنگ اما ما عجله داریم برای رفتن، به کجایش هم برایمان چه فرقی دارد مهم فقط رفتن است و درنگ نکردن. باز هایدگر بپرسید که مهمترین فیلسوف دوران ما بود او می گفت ما رهسپاریم به به برهوت بی فکری، به بیابان پر از سراب لذتهای موقتی و سطحی ولی سرگرم کننده به گونه ای که ما را از خودمان غافل کند تا تحمل این بار سنگین هستی و این مسئولیت دشوار بودن برایمان آسانتر شود پس هر چه که نماد آگاهی و اخلاق و حکمت است را باید ویران کنیم چون ما را به یاد چیزهایی می اندازند که قرار نیست به یاد بیاوریم تا نکند یک وقت خدای ناکرده پرده ضخیم غفلت ما دریده شود و مصیبت هستی بی معنای خود را عیان ببینیم واین خوشی لحظه ای مان نابود شود که اگر اینگونه شود یارای ایستادن هم نداریم و ناگزیر باید چون صادق هدایت تیغ بر رگ و گردن خود بکشیم.
این است که شما و امثال شما را دانسته یا ندانسته ویران می کنیم و تیشه به ریشه خود می زنیم چون امثال شما و حافظ و مولانا برای ما نماد آگاهی ای هستید که ما آگاهانه از آن گریزانیم. زمانه ای كه در آن همه چيز مي توان گفت و همه چیز مي توان شنيد و اين بدان جهت است كه در اين زمانه نه زبان گويا هست و نه گوش نيوشا، پس لطفا از ما به دل نگیرید و ما را به زمانه مان ببخشید.
|
|