|
آیت عشق در دفتر عقل
|
||
آیا جهان آفرینش دارای آغاز و ابتدا هست یا خیر؟ آیا زمانی بوده است که هیچ چیز نبوده است و ناگهان با انفجاری مهیب ( بیگ بنگ) جهان به وجود آمده است؟ این معما یکی از معروفترین و قدیمیترین معماهای تاریخ فلسفه است که به معمای حدوث و قدم عالم مشهور است،. اهمیت این معما به قدری است که کانت فیلسوف بزرگ آلمانی در کتاب نقد خرد محض آن را جزء معماهای لاینحل فلسفه می داند که هرگز برای آن پاسخی پیدا نخواهد شد.
این معما اولین بار در آثار افلاطون مطرح شد و افلاطون طرف حدوث عالم را گرفت یعنی قائل به این شد که جهان آفرینش آغازی دارد. اگر از افلاطون بگذریم و به عامه مردم نگاه کنیم به قول استاد مطهری اغلب افراد اينطور فكر مىكنند كه اختلاف نظرى كه ميان موحدين و ماديين درباب پيدايش عالم وجود دارد اين است كه موحدين چون قائل به خدا هستند، عالم را حادث مىدانند و ماديين عالم را قديم مىدانند، به عبارتی لازمه اعتقاد به خدا حدوث عالم است، همچنانكه لازمه انكار خدا قدم عالم است. بعد اگر بپرسيم مقصود از حدوث عالم چيست كه ما اگر خداشناس شديم بايد معتقد به حدوث عالم باشيم، مىگويند حتما بايد اينطور اعتقاد داشته باشيم كه اين عالم ما از نظر گذشته محدود است، يعنى يك تولد خاص و معينى دارد. گذشته عالم هزار سال است، ده هزار سال است، صدهزار سال است، ميليونها سال است، ميلياردها سال است؟ اين فرق نمىكند ولى بالاخره به جايى مىرسد كه آنجا ديگر به نهايت مىرسد، يعنى از آنجا شروع شده است. قبل از ميلياردها سال پيش يا ميلياردها ميلياردها سال پيش، نيستى مطلق بود و اين خدا بوده است كه عالم را به اصطلاح از كتم عدم به وجود آورده است، و حتى به عقيده اين دسته اصلا يگانه دليل بر وجود خدا همين است كه ما بايد براى عالم به يك اول و نقطه شروعى معتقد باشيم. پس معنای حدوث این شد که عالم دارای ابتدا است و معنای قدیم بودن عالم این است که جهان آفرینش آغاز ندارد و تا بوده جهان هم بوده است.
بر خلاف افلاطون و حتی بر خلاف تصور عمومی مردم، کلیه فلاسفه مسلمان از ابن سینا تا ملاصدرا برای جهان آغازی قائل نیستند و آن را قدیم می پندارند. البته همچنانکه سنت این سلسله نوشتارها هست در این نوشته نیز وارد جزئیات استدلالهای فلسفی نمی شوم و تنها به توضیح مساله و اشاره ای به پاسخها اکتفا می کنم.
اما چرا افلاطون و بسیاری از دینداران قائل به این شدند که باید حتما جهان آفرینش دارای آغاز باشد؟ شاید بهترین پاسخ همان است که در مقدمه اشاره کردم، اینان تصور می کنند که اگر قرار باشد عالم دارای آغاز نباشد و زمانی نباشد که عالم از عدم و نیستی به وجود و هستی رسیده باشد دیگر سخن گفتن از آفریدگار برای عالم بی مورد خواهد بود چرا که هر چه به عقب بر می گردیم دنیا وجود دارد و هیچ زمانی را نمی توان یافت که دنیا موجود نباشد که خداوند و آفریدگاری بیاید و آن را به وجود بیاورد. پس نتیجه منطقی چنین ادعایی این خواهد شد که عالم آفریدگار ندارد.
اما از آن سو می دانیم که ابن سینا و سایر حکمای مسلمان به خداوندی خدا اعتقاد داشتند پس چگونه بوده است که اینان هم اعتقاد به قدیم بودن عالم داشته اند و هم خدا را باور داشته اند؟ پاسخی که حکمای مسلمان به این سوال می دهند این است که بر خلاف تصور عموم این حدوث و آغاز زمانی داشتن نیست که نیاز یک شی به علت را تعیین می کند به تعبیر فلسفی حدوث مناط احتیاج به علت نیست، بلکه این فقر ذاتی معلول است که از آن معلول می سازد، به عبارتی معلول چیزی است که ذاتش قائم و محتاج به علت است چه اینکه این ذات از ابتدا بوده باشد چه زمانی ایجاد شده باشد، برای فهم بهتر مطلب مثال خورشید و پرتو خورشید را در نظر بگیرید، مشخص است که تا خورشید بوده پرتو آنهم بوده است اما پرتو خورشید معلول وجود خورشید است و متکی به خورشید است و بدون خورشید مستقلا نمی تواند وجود داشته باشد. به قول آن شاعر عارف:
به اندک التفاتی زنده دارد آفرینش را........ اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالبها
از سوی دیگر می توان به این سوال جواب دیگری داد اگر فرض کنیم عالم زمانی به وجود آمده است در آن صورت باید بپذیریم که زمانی بوده که زمان بوده اما عالم نبوده است، حال می توان سوال را به جای عالم روی زمان برد، آیا زمان حادث است یا قدیم است؟ اگر بگویند حادث است یعنی زمانی بوده است که زمان نبوده است که این تناقض است و محال، اگر بگویند قدیم است که طبق سنت خودشان محتاج به علت نیست پس زمان مخلوق نیست و همان مشکل قدیم بودن عالم ایجاد می شود، بنابراین مشخص است که نمی توان با این مبنا مساله را حل کرد.
در انتهای این نوشته ذکر دو نکته واجب است، نکته اول اینکه وقتی می گوییم از نظر فلاسفه جهان قدیم است و آغاز زمانی ندارد به این معنی نیست که تا بوده جهان به همین شکل بوده و هیچ تغییر و تکاملی در جهان صورت نگرفته است بلکه منظور آن است که هسته اولیه جهان به معنای کل آفرینش آغاز زمانی ندارد.
نکته دوم اینکه این معما و سوال در نظرگاه عرفا از یکسو و پس از ملاصدرا و حرکت جوهری از سوی دیگر اصلا سلب به انتفاء موضوع است، چرا که به اعتقاد عرفا جهان هر لحظه خلق می شود نه اینکه از ابتدا بوده است و نه اینکه در زمانی خلق شده است بلکه هر لحظه خداوند در کار خلق جهان است که این موضوع را در نوشته ای تحت عنوان "ما و آفرینش جهان و تلقی عامیانه از دین" آورده ام به قول مولانا در مثنوی:
هر نفس نو می شود دنیا و ما......... بی خبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوی نونو می رسد....... مستمری می نماید در جسد
بنابراین با این تلقی اصلا دیگر سوال از حدوث و قدم عالم بی معناست.
|
|