|
آیت عشق در دفتر عقل
|
||
وقتی سخن از فلسفه اسلامی می شود یکی از سوالات رایجی که غالبا با آن مواجه می شوم سوال از امکان پذیری امری به نام فلسفه اسلامی است که آیا اصلا امکان دارد میان فلسفه و دین جمع کرد و محصولی به نام فلسفه اسلامی داشت یا نه؟ این سوال چندان هم بی وجه نیست در واقع ریشه این سوال از آنجاست که ذات دین تعبد و تسلیم و اطاعت وگاه حتی تقلید انگاشته می شود و اما ذات فلسفه آزادی ازهر قید تعبدی و تقلیدی است. در دین این حکم الهی است که فرمان می راند اما در فلسفه این عقل است که سودای پادشاهی دارد. به عبارت دیگر در دین ما برای پاسخ به سوالاتمان به منابع دینی رجوع می کنیم مثلا در اسلام هر آنچه در قرآن یا احادیث معتبر باشد برای مسلمان حجت است اما در فلسفه هر چه عقل بگوید برای فیلسوف حجت است. حال با این اوصاف چگونه می شود از چیزی به نام فلسفه اسلامی یا فلسفه مسیحی یا یهودی سخن گفت؟ این است که حتی فیلسوف سترگی چون مارتین هایدگر می گوید فلسفه دینی مربع دایره و یک سو تفاهم است. (نک مقدمه ای بر متافیزیک- مارتین هایدگر)
اما بگذارید حرف آخر را همین اول بزنم و آن اینکه با تمام این اوصاف همچنان می توان به نحو معقولی سخن از فلسفه ای به نام فلسفه اسلامی زد و آن را ممکن دانست اما چگونه؟ برای توضیح این مدعا باید ابتدا معانی واژه ها را به اختصار معین کرد تا معلوم شود وقتی سخن از فلسفه اسلامی می گوییم مقصودمان از فلسفه چیست و مقصودمان از اسلام چیست و در نهایت غرضمان از وصف اسلامی بودن فلسفه چیست.
اگر بخواهم فلسفه را معنا کنم و به دام تطویل کلام نیافتم در یک جمله باید بگویم فلسفه یعنی پرسش از سوالات بنیادین درباره مطلق هستی و سعی در پاسخ به آنها از طریق استدلال و برهان به عبارتی اگر پرسشی بنیادین مثل اینکه آیا عالم هستی را خالقی هست یا نه را مطرح کردیم و سپس به نحو عقلانی و با استفاده از ضوابط منطقی سعی در پاسخ دادن به آن کردیم این می شود فلسفه و ما می شویم فیلسوف.
اما در مورد دین مساله کمی دشوارتر است. حقیقت آن است که یک دین مانند اسلام اولا لایه های مختلف دارد مثلا یک لایه دین مربوط به احکام است چه احکام اجتماعی چه احکام فردی مثل اینکه چطور باید نماز خواند یا چطور باید زکات داد یا حجاب و غیره. لایه دیگر دین لایه مرتبط به اخلاق است هر دینی یکسری قواعد اخلاقی را بیان می کند مثلا قبح دروغ گویی یا خیانت در امانت و از این قبیل. اما غیر این دو لایه هر دینی یک لایه مربوط به اعتقادات هم دارد مثل اینکه برای عالم خدایی هست یا زندگی با مرگ پایان نمی یابد و غیره.
واضح است با توجه به تعریفی که برای فلسفه کردیم اگر لایه ای از دین بخواهد با فلسفه در ارتباط باشد همین لایه سوم است یعنی حوزه اعتقادات. فلسفه هیچگاه مستقیما با احکام فردی یا اجتماعی و حتی اخلاقی دین سروکار ندارد یعنی مثلا سوال از اینکه آیا باید صبحها دو رکعت نماز خواند یا چهار رکعت یا شراب حرام است یا حلال یا آیا حجاب واجب است ربطی به فلسفه ندارد بنابراین اگر سخن از فلسفه اسلامی می گوییم قطعا مقصود ازاسلامیت این فلسفه این نیست که فیلسوفان اسلامی مثل ابن سینا یا ملاصدرا قايل بودند که صبحها دو رکعت باید نماز خواند اما مثلا کانت یا هگل و یا سایر فلاسفه اصلا نماز نمی خواندند. پس به طور خلاصه اگر سخن از اسلامیت فلسفه می زنیم این اسلامیت تنها ناظر به لایه سوم دین یعنی اعتقادات است نه ناظر به سایر لایه ها.
حالا برگردیم به مدعای اصلی که فلسفه اسلامی ممکن است. گفتیم مخالفان چنین نظری می گویند دین یعنی تعبد و فلسفه یعنی تعقل و تعبد و تعقل با هم جمع نمی شوند ( مثلا نک به نقد مصطفی ملکیان به فلسفه اسلامی). در جواب می گوییم شما وقتی می گویید دین یعنی تعبد و اطاعت و تقلید منظورتان کدام لایه دین است؟ اگر منظورتان این است که مثلا اگر در اسلام گفته شده نماز واجب است کسی حق چون و چرا ندارد اما فلسفه در همه چیز چون چرا می کند و دلیل عقلی می طلبد پس فلسفه اسلامی ممکن نیست. جواب این است که اولا با توضیحات گذشته معلوم شد که واجب بودن نماز مربوط به حوزه احکام است نه اعتقادات و از طرف دیگر فلسفه هم همچون هر شاخه معرفتی دیگری در همه چیز چون و چرا نمی کند بلکه تنها در حیطه موضوع خودش پرسش می کند و حیطه فلسفه سوالات بنیادین و کلی از هستی است نه مسایل جزيی. نکته مساله اینجاست که بخش تعبدی و تقلیدی دین در همین بخش احکام است نه اعتقادات و حتما شنیده اید که در اصول دین که همان بخش اعتقادات باشد تقلید جایز نیست (در ابتدای هر رساله مرجع تقلیدی حتما این را می یابید که تقلید در فروع جایز است نه اصول) و فلسفه هم با این حوزه احکام اصلا کاری ندارد که تعبدی بودن آن منافی آزاد اندیشی فیلسوف باشد. پس آنجا که حوزه تعبدی دین است فلسفه واردش نمی شود و آنجا که فلسفه واردش می شود حوزه تعبد و تقلید نیست.
با این توضیحات حال می توان پرسید که فیلسوف اسلامی کیست و فلسفه اسلامی چه می کند؟ فیلسوف اسلامی کسی است که در مورد گزاره های اعتقادی دین می اندیشد و سعی می کند این گزاره ها را تنها با اتکا به عقل و برهان تبیین یا تفسیر کند. یعنی اگر مثلا در دین گفته می شود خداوند یکتا است فیلسوف اسلامی می پرسد این یکتایی به چه معنا است آیا وقتی می گوییم تنها یک خدا در عالم است این یکی بودن به همان معنایی است که مثلا می گوییم یک میز در این اتاق است یا معنای متفاوتی دارد. محصول چنین تلاشی می شود فلسفه اسلامی و این صفت اسلامی را چنین فلسفه ای به یدک می کشد چون سوالات خود را از گزاره هایی می گیرد که در بخش اعتقادات دین اسلام طرح می شود و همچنان هم فلسفه است چون به این سوالات با رویکرد عقلانی و استدلالی پاسخ می دهد و پاسخ آنها را از عقل طلب می کند نه از منابع دینی.
این مختصر را مجال بسط بیش از این نیست اما علاقه مندان می توانند برای مطالعه بیشتر در این باب از آثاری چون معرفت شناسی در فلسفه اسلامی اثر دکتر حسین غفاری؛ مناسبات دین و فلسفه در جهان اسلام اثر دکتر رضا اکبریان؛ یا آثارفیلسوف فرانسوی اتین ژیلسون چون روح فلسفه در قرون وسطی بهره گیرند.
فرشاد حبیبی
|
|