|
آیت عشق در دفتر عقل
|
||
چند وقتی است می خواهم مطلبی جدید بنویسم اما یافتن موضوع همیشه برایم دشوار بوده است. یکی از موضوعات مهم که شاید بتوان درباره آن کتابها نوشت مساله مغالطه است. مغالطه یعنی ربط دادن دو پدیده بی ربط و این بلای دامنگیری است و به تعبیر سهروردی از هر هزار نفر که در روز قیامت از خاک بر خیزند نهصد و نود و نه نفر کشته مغالطاتند. موضوع این نوشته همین است که هر چیزی به هر چیزی ربط ندارد که گرچه در یک نگاه کلان به عالم به خصوص از منظر عرفا هیچ پدیده ای بی ربط به سایر پدیده ها نیست و افتادن برگ درختی در جنگلهای افریقا قطعا نحوه ای ارتباط با آمدن سیل در اروپا خواهد داشت که به قول شیخ محمود شبستری:
اگر یک ذره را برگیری از جای.....همه عالم فرو ریزد سر و پای
اما اکنون مقام سخن در این نگاه کلان نیست بلکه در همان نگاه عرفی و روزمره خودمان است مثلا کسی که انجام عملیات تروریستی را به اسلام و خشونت در آن ربط می دهد از نگاه شیخ محمود شبستری و یا مولانا به پدیده ها و عالم نگاه نمی کند و مقصود او از ربط آن ارتباط جهان شمول و کلان در کلام عرفا نیست که همه عالم را چون زنجیره ای بهم پیوسته لحاظ می کنند بلکه مقصود او همین معنای عرفی از ربط یعنی ارتباط مستقیم و بلاواسطه و محسوس است. بنابراین در این نوشته اگر سخن از ربط و بی ربطی می شود همین معنای عرفی و روزمره از ارتباط مقصود است نه معنای عرفانی و متعالی.
برگردیم به اصل حرف که هر چیزی به هر چیزی ربط ندارد. اما متاسفانه چه در عالم نظر در اثر بی اطلاعی و عدم احاطه به جوانب مطلب و چه در عالم عمل و سیاست در اثر غرض و تحریک افکار عمومی و بهره برداری های سیاسی از این ربط دادن های بی ربط یا مغالطات کم نداریم.
در عالم نظر یک نمونه از این ربط دادن های بی ربط نظریه جدید دکتر عبدالکریم سروش درباره پدیده وحی است که آن را به رویای صادقه ربط داده است. متاسفانه دکتر عبدالکریم سروش و تقریبا جمیع روشنفکران دینی البته به جز تا حدودی مصطفی ملکیان و محسن کدیور، تحصیلات و تحقیقات جدی و کلاسیک در سنت فکری، فلسفی و عرفانی جهان اسلام ندارند و عجیب از این بزرگواران که بدون داشتن چنین پشتوانه فکری و معرفتی نه تنها درباره عرفایی چون حافظ و مولانا نظریه پردازی می کنند بلکه تیر سخن را در میدان خطیری چون وحی و نبوت هم می اندازند.
بنده شخصا حداقل یکبار در همان اوایل مطرح شدن این نظریه توسط دکتر سروش با ایشان درباره آن به طور خصوصی سخن گفته ام. آنچه که ایشان عنوان می کردند چنانکه در جاهای مختلف هم به آن اذعان کرده اند یکی از اهداف این نظریه بدست دادن یک نظریه ساده و تبیینی همه فهم از مساله وحی است به گونه ای که به دام اصطلاحات تخصصی چون عالم ملکوت و خیال منفصل و متصل و غیره نیافتند. اما ایشان به این مطلب توجه نکرده اند که حکمای اسلامی وقتی این اصطلاحات را در تبیین مطلب استفاده می کنند قصد پیچاندن مطلب و گره انداختن بیهوده در آن را ندارند و اصولا وضع اصطلاحات در هر علمی بنابر نیاز و اقتضای انتقال مفاهیم آن علم است و بنابراین حذف این اصطلاحات یا استفاده ناصحیح از آنها می تواند به تلقی نادرست یا انتقال ناقص مطلب منجر شود.
آقای دکتر سروش اگر نسبت به مبانی عرفان نظری توجه داشتند و حداقل کتاب شرح فصوص الحکم قیصری را نزد استادی خبیر و بصیر تلمذ کرده بودند به دام چنین مغالطه ای نمی افتادند و می دانستند که چنانکه قیصری از عرفای نامی قرن هشتم مفصلا در فصل هفتم از مقدمه مبسوط خود بر این کتاب توضیح داده است پدیده وحی همچون سایر کشف های عرفانی به دو قسم صوری و معنوی تقسیم می شود، آنگاه تنها بخشی از کشف های صوری را می توان به رویای صادقه فرو کاست اما بخش اعظم و قابل اعتنای وحی کشف های معنوی است که اصلا از سنخ دیدن یا شنیدن صور یا صداها نیستند بلکه از سنخ یافتها و الهامهای عقلانی است که هرگز به رویا ربطی ندارد. چنانکه مشهور هم هست که گاهی پیامبر وحی را از جبرئیل دریافت می کرد و گاهی مستقیم و بدون وساطت جبرئیل که اشاره به همین دو نوع مختلف از دریافت و کشف در مساله وحی دارد. یا در حدیث هست که پیغمبر فرمود رویای صادقه جزیی از هفتاد جز نبوت است. به عبارتی نبوت شصت و نه جز دیگر غیر از رویای صادقه دارد. از همین اندک می توان فهیمد که ربط دادن مساله وحی به رویای صادقه از همان ربطهای بی ربطی است که می تواند در حوزه نظر اتفاق بیافتد.
اما از آن جالب تر اینکه غالب منتقدین این نظریه هم که در مخالفت آن سخن گفته اند هیچ اشاره ای به سابقه این بحث در حکمت و عرفان اسلامی و کتابهایی چون اسفار ملاصدرا یا فصوص الحکم نکرده اند که نشان از این دارد که این معارف عمیق امروزه چقدر غریب است و افرادی که ولو به اسم اسلام شناس و محقق در حال فعالیت هستند چقدر از این مباحث بی اطلاع اند در حالی که فهم عمیق معارف قرآن و دین بدون اطلاع و تخصص در فضای فلسفه و عرفان اسلامی تقریبا غیر ممکن است که به تعبیر شیخنا الاستاد حضرت علامه آیت الله حسن زاده آملی که در تعلیقات خود بر کتاب اسفار ملاصدرا به جان شریف خود قسم می خورند و می فرمایند:
" به جانم قسم! آن که خود را از کتب عقلی و صحف عرفانی مانند تمهید القواعد ابن ترکه، شرح قیصری بر فصوص الحکم و شرح محقق طوسی بر اشارات و اسفار ملاصدرا و شفای ابن سینا که دستهای نورانی آن ها را اهدا نموده است، دور کند همانا خود را از فهم خطاب محمدی (قرآن) دور کرده است و جان خود را از نیل به سعادت قصوایش محروم ساخته است."
می خواستم در این نوشته به ربط دادن اسلام و خشونت هم بپردازم، نیم صفحه ای هم در ادامه نوشتم اما به نظرم آمد که مطلب بیش از حد طولانی می شود و مجالی دیگر می طلبد.
|
|