|
آیت عشق در دفتر عقل
|
||
آیا باورتان می شود که عارفان مسلمان ادعا می کنند که شما و کل جهان هر لحظه می میرید و دوباره از نو جهانی جدید و انسانی جدید خلق می شود؟ باور کنید که عارفان و فیلسوفان مسلمان اعتقاد دارند که شمایی که در این لحظه همین خطوط را می خوانید با شما چند لحظه قبل متفاوتید و در این چند لحظه شما چند بار مرده اید و از نو زنده شده اید، ادعای عجیبی است که اگر در مسند جان بنشیند می تواند آتش بر خرمن پندار آدمی زند، بگذارید از اینجا شروع کنم:
آیا جهان آفرینش خدایی داشته است یا نه؟ در این نوشته در صدد اثبات خدا نیستم اما فرض را بر این گرفته ام که مخاطب این نوشته به وجود آفریننده ای برای عالم باور دارد و سوال اساسی این نوشته نحوه آفرینش خداوند است نه خود آفرینش، به این معنا که اگر بپذیریم که این جهان را خدایی خلق کرده آنگاه نحوه خلق جهان چگونه بوده است؟ آیا مثلا آنگونه که از ظاهر بعضی از روایات دینی بر می آید خداوند جهان را در شش روز خلق کرده و بعد در روز هفتم استراحت کرده است؟ این تلقی است که در جهان مدرن بسیار شایع است که نقش خداوند در آفرینش را شبیه نقش بنا برای ساختمان می دانند، به این معنا که بنا می تواند ساختمانی را در یک مدتی بسازد و بعد از اتمام ساختمان کار بنا تمام شده است و دیگر ساختمان مستقل از بنا وجود خواهد داشت و چه بسیار ساختمانهایی که اصلا دیگر بنای آنها در قید حیات نیست و ساختمان باقی است، همان تلقی که می توان از سخن نیچه فیلسوف آلمانی در مرگ خدا استنباط کرد، یعنی خداوند جهانی را آفریده و دستگاهی را خلق کرده که حالا بدون نیاز به او راه خود را می رود.
البته همانطور که در نوشته ای تحت عنوان " ما و انکار خدا" نوشته ام مقصود نیچه بیشتر آن بوده که دیگر خدا در قلب و ذهن ما مرده است و ما دیگر با خدا زندگی نمی کنیم اما به هر حال مقصود نیچه هر چه بوده باشد در این مساله نمی توان شک کرد که تلقی بسیاری از ما از نحوه آفرینش جهان اینگونه است که خدا جهان را در میلیون ها سال قبل طبق نقشه ای از پیش تعیین شده آفریده و حالا اگر حتی بر خلاف نیچه زنده اش هم بدانیم جز در موارد معدودی که به آن معجزات می گوییم در کار روزمره ما دخالت نمی کند.
اما عارفان مسلمان در اینباره نظری دیگر دارند، عارفان در شهود عرفانی خود در می یابند که خداوند هر لحظه جهانی نو و جدید خلق می کند که با جهان گذشته متفاوت است اما انسانهای عادی از این حقیقت شگرف غافلند و تصور می کنند که جهان پیوسته به حال خود باقی است از آنجا که آنچه خلق می شود از سنخ آنچه قبل خلق می شود است این امر مشتبه می شود که این دو یکی هستند، مولانا در دفتر اول مثنوی می گوید:
هر نفس نو می شود دنیا و ما......... بی خبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوی نونو می رسد....... مستمری می نماید در جسد
جمله عالم می شود هر دم فنا......... باز پیدا می نماید در بقا
هیچ کس را آگهی ز ین حال نیست..... غیر آنکس کز قیدها کلی بری است
بنابراین در سنت عارفانه خداوند هر لحظه می آفریند و هر لحظه ما نیاز به خداوند داریم و اگر لحظه ای ناز کند از هم فرو ریزند قالبها:
به اندک التفاتی زنده دارد آفرینش را........ اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالبها
اما فلاسفه مسلمان با همت ملاصدرا و نظریه عمیق حرکت جوهری او سعی در اثبات این معنای عمیق و عارفانه که محصول شهود بزرگترین عرفای مسلمان بوده است به صورت فلسفی و برهانی کرده اند، در این نوشته مجال آن نیست که به جزییات و نتایج نظریه دقیق حرکت جوهری ملاصدرا بپردازم اما به همین قدر اکتفا می کنم که اولا حرکت اینجا به معنای حرکت مکانی نیست بلکه تغییر یافتن و نو شدن است و اگر این تغییر را بر خلاف ارسطو و پیروانش که تنها در اعراض قائل بودند به جوهر سرایت دادیم آنگاه تمام جهان مادی یکسره تغییر می شود و هیچ چیر از گزند تغییر و نو شدن در امان نخواهد ماند و از این نظریه اولین نتیجه آن است که خداوند هر لحظه در کار تغییر جهان است، البته بر محققان تخصصی فلسفه و عرفان پوشیده نیست که نظریه خلق مدام در عرفان تمام جهان آفرینش اعم از مادی و غیرمادی را شامل می شود اما نظریه حرکت جوهری ملاصدرا تنها از پس اثبات این تغییر و آفرینش مدام در حیطه مادیات بر می آید که باید شرح دقیق هر یک را در مراجع تخصصی دنبال کرد.
به هر حال نتیجه اساسی آن می شود در نگاه حکمای جهان اسلام یعنی عارفان و فیلسوفان نحوه آفرینش الهی بسیار متفاوت از تلقی عوامانه دینداران است. از این مختصر باید دریابد که در بسیاری دیگر از مسائل الاهیات هم اوضاع بر همین منوال است و تصور نکند که تنها تلقی و جهان بینی ممکن در مورد مسائل دیانت همان است که در کوچه و بازار و مدرسه تبلیغ می شود بلکه جهان بینی اسلامی در مباحث مختلف از خدا گرفته تا تلقی از بهشت و جهنم و حور و پری تفاسیر مختلف بر اساس سطوح فهم و نگرش های مختلف دارد و اگر سطحی از این تفاسیر که به صورت عامیانه تبلیغ می شود غیر قابل قبول می نماید تصور نکند که این تنها تفسیر ممکن است و بر مبنای آن و بدون اطلاع از تفاسیر دقیقتر و عمیقتر حکم به نامعقول بودن دین و جهان بینی دینی بدهد.
|
|